فصل 03
3 شهریور 1405
خسته
یادداشتی برای روزهای آهسته
دیروز صبح نسبتاً دیر بیدار شدم. یه مدت همونطوری توی تخت با گوشی چرخیدم و بعد بلند شدم یه چیزی بخورم. خیلی گرسنه نبودم، واسه همین یه چایی درست کردم و با چند تا بیسکویت خوردم. بعدش نشستم پای سیستم که یه کار کوچیک انجام بدم. وسط کار یکی پیام داد، جوابش رو دادم، بعد دیدم تقریباً یه ساعت گذشته و هنوز اون کاری که میخواستم انجام بدم رو شروع نکردم. ظهر هم خیلی حوصله غذا درست کردن نداشتم، یه چیز ساده خوردم و بیشتر روزم همینجوری گذشت. عصر یه کم بیرون رفتم و شب که برگشتم، دوباره یه مدت پای سیستم بودم. اتفاق خاصی نیفتاد راستش؛ یه روز کاملاً معمولی بود.
نوشتهشده با مکث